شریعتی پس از آزادی از زندان

[ad_1]

شریعتی پس از آزادی از زندان

تاریخ ایرانی: فیلمی منتشرنشده از دکتر علی شریعتی پس از آزادی از زندان به همراه همسرش پوران شریعت رضوی و پدرش محمدتقی شریعتی

 

دوشنبه 29 خرداد 1396  20:46

 اخبار مرتبط

آخرين تاريخ بازديد : سه شنبه 13 تير 1396  2:19:4

[ad_2]

لینک منبع

انتقاد مطهری از برنامه صداوسیما درباره بازرگان

[ad_1]

نایب‌رئیس مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه «مرحوم مهندس بازرگان به تز اسلام منهای روحانیت معتقد نبود» از صداوسیما خواست که از تولید و پخش برنامه‌های یکطرفه و اتهامات سنگین به افراد در آن‌ها خودداری کند.

 

در یادداشتی که علی مطهری تحت عنوان سخنی با صداوسیما در اختیار ایسنا گذاشت، آمده است:

 

در تاریخ ۹۶.۳.۲۶ برنامه‌ای با عنوان «جهان‌آرا» درباره عملکرد سازمان مجاهدین خلق از شبکه افق در شبکه یک سیما بازپخش شد. در این برنامه که نکات مثبت و مفیدی داشت جناب آقای کوشکی کارشناس برنامه چند بار تز «اسلام منهای روحانیت» را به مرحوم مهندس بازرگان نسبت دادند.

 

این امر خلاف واقع است. اولاً مهندس بازرگان به چنین تزی معتقد نبود. این تز را می‌توان با یک دید ابزاری از لابه‌لای آثار مرحوم دکتر شریعتی استخراج کرد و البته گروه فرقان همین کار را کرد و در جزواتش زیاد به آن استناد می‌نمود.

 

ثانیاً رابطه مهندس بازرگان با روحانیت یک رابطه دوستانه و توأم با احترام متقابل بود. رابطه بازرگان با مراجع تقلید وقت و با استاد شهید آیت‌الله مطهری و مرحوم آیت‌الله طالقانی و بسیاری دیگر از علما بر همگان روشن است.

 

اساساً روحانیت از جمله امام خمینی(ره)، مهندس بازرگان را فردی متدین و اهل تهجد و نماز شب می‌دانستند و یکی از دلایلی که امام(ره) پیشنهاد شهید مطهری مبنی بر نخست‌وزیری مهندس بازرگان برای دولت موقت را پذیرفت، گذشته از تخصص و ضدمارکسیسم بودن او، همین مطلب بود.

 

اگر بخواهیم سه نفر را نام ببریم که از دهه ۳۰ تا پیروزی انقلاب اسلامی موجب نزدیک شدن دانشگاهیان به روحانیت و در نتیجه ایجاد سرعت در پیروزی انقلاب شدند باید از آیت‌الله مطهری، مهندس بازرگان و آیت‌الله طالقانی نام برد.

 

نقصی که در آثار اسلامی مهندس بازرگان وجود دارد نوعی علم‌زدگی در مواردی است که باید از فلسفه بهره گرفت، نکته‌ای که استاد مطهری بارها در نقد نظریات مهندس بازرگان در اصول عقاید مانند توحید و نبوت و معاد گوشزد کرده و آن را ناشی از انس با علوم تجربی و ناآشنایی با فلسفه دانسته است. اما این کجا و تز اسلام منهای روحانیت کجا؟

 

جناب آقای کوشکی که مطالب ارزنده‌ای نیز در آن برنامه بیان کردند خوب است در نقل و تحلیل وقایع تاریخی مطابقت با واقع را ملاک اول خود قرار دهند.

 

صداوسیما نیز نباید برنامه‌های یکطرفه تولید و پخش کند و طی آن افرادی هدف اتهامات سنگین قرار گیرند و فرصتی هم برای دفاع از آن‌ها وجود نداشته باشد. در همین موضوع مورد بحث، خوب است صداوسیما از فردی که بر افکار و اندیشه‌های مهندس بازرگان و مشی سیاسی او تسلط کافی دارد نیز در برنامه‌ای مشابه دعوت به عمل آورد تا حقیقت مطلب برای مردم ما خصوصاً جوانان که اطلاعاتشان از آن دوره اندک است آشکار گردد.

[ad_2]

لینک منبع

۴۰ سال پس از شریعتی؛ شهید یا مرحوم؟ اصولگرا یا اصلاح‌طلب؟

[ad_1]

تاریخ ایرانی: ۴۰ سال پس از درگذشت علی شریعتی، رسانه‌ها از فرزندانش پرسیده‌اند که اگر او امروز بود، چگونه می‌اندیشید و در کدام گروه سیاسی می‌گنجید؟

 

احسان شریعتی در پاسخ به این سوال به خبرگزاری مهر گفته است: «شریعتی اگر امروز می‌بود باز هم به‌ عنوان حرفه، معلم و پژوهشگر و محقق باقی می‌ماند. چون اهل کار اجرایی و دولتی و وزیر و وکیل شدن نبود. با اینکه سیاسی و متعهد بود، اگر امروز می‌بود باز از نظر سیاسی منتقد وضع موجود و در اپوزیسیون اصولی، یعنی ملی و مردمی و مسئول و مستقل می‌بود. منتقدی مستقل از قدرت‌های خارجی و منتقدی داخلی. اما ایشان قطعا فقط ناقد وضع موجود در ایران نبود، بلکه اپوزیسیون و منتقد وضع موجود در همه جهان می‌بود. البته این نقد و اصلاح‌گری به این معنا نبود که در عمل به خشونت بگراید. زیرا کاملا با هر نوع خشونت مرزبندی دقیق داشت و مخالفت می‌کرد. درست است که ایشان به ‌عنوان «معلم انقلاب» نامیده و معروف شده است؛ اما در واقع او همه «انقلاب‌های زودرس» را نفی می‌کرد؛ چون اعتقاد داشت که انقلاب واقعی بسیار بلند مدت خواهد بود و با تغییر دولت‌ها، انقلاب واقعی که‌‌ همان گسست معرفتی و اخلاقی و عقیدتی باشد حاصل نمی‌شود. تفکر او انقلابی، به معنای عمیق کلمه بود، نه به معنای سطحی و سیاسی رایج. الان می‌گویند همه تقصیرات گردن ماست که انقلاب کردیم! اما بهتر است بگوییم یکی از مشکلات ما این است که هنوز درست انقلاب نکرده‌ایم! انقلاب ما خیلی سریع پیروز شد و تغییرات حاکمیتی پیش آمد، ولی در فرهنگ و ساختار‌ها و بسیاری عادات، گویی هنوز انقلابی رخ نداده است! چون تغییر به این سادگی نیست که عاداتی که مثلا ۲۵۰۰ سال است جا افتاده است، به این سرعت تغییر کند و عوض شود. شریعتی اگر امروز بود باز هم بینشی تغییرطلب و تحول‌خواه از لحاظ تاریخی می‌داشت.»

 

فرزند علی شریعتی در گفت‌وگو با روزنامه «وقایع‌اتفاقیه» نیز به این سوال که اگر پدرش امروز بود اصلاح‌طلب می‌شد یا اصولگرا چنین پاسخ داده است: ‌ «واقعیت این است که اگر دکتر شریعتی در قید حیات بود، در «جریانی سوم» قرار می‌گرفت؛ و این جریان «عدالت و آزادی» را به‌ عنوان دو معیارهای متوازن و متناسب حفظ می‌کرد. در شرایط کنونی، در جریان موسوم به «اصولگرا» مشکل نبود یا کمبود علاقه به آزادی‌ها و حقوق بشری و شهروندی است و همچنین نوعی دگماتیسم و جزمیت در مسائل دینی و فرهنگی که مورد قبول شریعتی نمی‌توانست باشد. از این‌رو، بر سر مسئله آزادی‌ها و حقوق شهروندی با اصلاح‌طلبان همسو هستیم اما در زمینه عدالت اجتماعی و اقتصادی با خط و تفکر حاکم بر دولت پس از جنگ اختلاف‌نظر داریم زیرا در بخش پراگماتیست دولتی جریان اصلاح‌طلب، نوعی تفکر نئولیبرال از نظر اقتصادی حاکم است ولی در تضاد بین این دو جریان چون یکی غالب و دیگری مغلوب است، با جناح اصلاح‌طلب در برابر جناح محافظه‌کار همسو هستیم. درست است که در برخی انتخابات‌ها اصلاح‌طلبان موفق به کسب آرای اکثریت شده‌اند اما ابزارهای قدرت همچنان در دست «اصولگرایان» مانده است.»

 

او درباره ادعای برخی از منتقدان درباره اینکه آبشخور تفکرات گروهک فرقان در آموزه‌های شریعتی بوده، گفته است: «تاکتیک شریعتی، قهرآمیز به ‌معنای مسلحانه نبود. فرقان در قسمت فکری، رگه‌های مختلف فکری داشت از روحانیت و سنت حوزوی گرفته تا مجاهدین خلق؛ آن‌ها تفاسیر خاص خود را داشتند که به ‌نام «تفاسیر مسجد حجر» منتشر می‌شد و هیچ‌ کدام هم رفرنسی به شریعتی نداشت. پس از شهادت دکتر شریعتی و اطلاعیه‌ای که مرحومان مطهری و بازرگان، مبنی ‌بر اصلاح کتاب‌های دکتر منتشر ساختند، اطلاعیه‌ای به‌ نام «فرقان» – شماره یک درآمد که دیگر از نوع تفاسیر مسجد حجر نبود بلکه گروهی شده بود و در اینجا چند جمله‌ای هم از دکتر شریعتی نقل شده بود در نقد روحانیت با مضامینی چون «اسلام منهای آخوند» و… از این‌رو، برخی این جریان را به تفکر شریعتی منتسب کردند اما به‌ واقع هیچ ربطی چه در اندیشه، چه در استراتژی و چه در تشکیلات میان شریعتی و این گروه وجود نداشت!»

 

احسان شریعتی همچنین در میزگردی با هادی خانیکی که در روزنامه «ایران» منتشر شده، وجود برداشت‌های ضد و نقیض از شریعتی را یکی از مشکلات موجود می‌داند و می‌گوید: ‌«این برداشت‌ها ‌گاه تا جایی پیش می‌رود که تلقی‌های معکوسی از خط‌مشی‌ فکری او صورت می‌گیرد. از این رو، در طول این سال‌ها همواره تلاشمان این بوده است که این تفاسیر غلط را اصلاح کنیم؛ چراکه در مورد آرای شریعتی هر کسی، مدعی تفسیری است؛ تا آنجا که می‌توان از «جنگ تفاسیر» سخن گفت. بر این باورم که یکی از بحران‌های امروز جامعه ما «تنزل فرهنگ عمومی» است و این خطری است که می‌تواند جامعه ما را با یک رکود فرهنگی تازه مواجه‌ کند. سارا شریعتی، خواهرم، که در زمینه جامعه‌شناسی تخصص دارد، معتقد است که باید روشنفکران از نخبه‌گرایی دست بکشند تا بتوانند همچون شریعتی با مردم حرف بزنند؛ چراکه به زعم او، امروز، رابطه روشنفکران با مردم قطع شده است.»

 

هادی خانیکی، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی نیز در این میزگرد گفته است: «نوع قضاوت‌های ما به نوع نگاه ما به شریعتی بازمی‌گردد. از آنجایی که تفکر شریعتی تفکر بسته‌، منفعلانه و عافیت‌طلبانه‌ای نیست بنابراین با داعش و داعشی‌گری هم نسبتی پیدا نمی‌کند. فرد را در میانه میدان قرار می‌دهد و به ‌طور مرتب به او عناصری از تفکر را تزریق می‌کند. این واقعیت است که هر جریان فکری زوائدی دارد به‌ عنوان مثال گروهک فرقان خود را در گستره وسیع تفکر شریعتی قرار می‌دهد؛ چون تفکر شریعتی تفکری باز است. حسینیه ارشاد با خانه تیمی فرق داشت؛ کسانی که در خانه تیمی هم بودند و از حسینیه ارشاد نبریده بودند با آنانی که در خانه تیمی بودند و از حسینیه ارشاد می‌بریدند هم فرق داشتند چرا که در حسینیه ارشاد «عرفان» برابر «آزادی» قرار می‌گرفت. اساساً عرفان در مبارزه مسلحانه جایی ندارد ولی عرفان در تفکر شریعتی جایگاهی بس وسیع دارد. تفکر شریعتی تفکر بسته‌ای نیست، انگیزه می‌دهد، به تصمیم‌گیری دعوت می‌کند. ولی مهم پیدا کردن این وجوه متناقض‌نما یا پارادکسیکال در تفکر شریعتی است. البته ما کمتر به تمایزیافتگی «شخصیت» و «کنش» شریعتی توجه کرده‌ایم و بیشتر بر وجوه معرفت‌شناسانه‌اش متمرکز شده‌ایم.»

 

سوسن شریعتی نیز امروز در گفت‌وگو‌ها و یادداشت‌هایی که در چهلمین سالگرد درگذشت پدرش منتشر شده، به این پرسش پاسخ داده که شریعتی چگونه پس از خود و در جامعه‌ای پساانقلابی به حیات فکری‌اش ادامه داد؟

 

او در گفت‌وگو با روزنامه «اعتماد» توضیح داده است: «در سال‌های اول انقلاب تا ۶٧ که اتفاقا به تعبیری چپ مذهبی بر سر کار است (و به قول دکتر غنی‌نژاد تحت تاثیر شریعتی) اتفاقا شریعتی حذف شده است. در عصر سازندگی قدرت سیاسی حاکم درباره شریعتی ساکت است اگرچه کج‌دار و مریز اجازه می‌دهد این مراسم‌های دانشجویی برگزار شود. از ٧۶ به بعد تا ٨۴ شریعتی از بایکوت درمی‌آید اما اعتقاد به بهداشتی شدن او وجود دارد. از ٩٢- ٨۴ در دو دوره ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد نسبت به شریعتی دو رفتار وجود دارد. در دور اول مراسم‌ها کمابیش برقرار است (از جمله مراسم حسینیه) اما از ٨٨ به بعد مراسم رسمی علنی (جز دو مراسم در فضاهای دانشجویی) ممکن نیست. مراسم‌ها در فضاهای بسته و در منازل برگزار می‌شود (انزوا و خروج برخی از چهره‌های مطرح روشنفکری دینی). در دولت اعتدال نیز مراسم‌های رسمی حسینیه ارشاد مجوز نمی‌گیرد اگرچه مراسم‌های دانشجویی علنی برپاست. در مجموع می‌توان گفت نه حبی است و نه بغضی. این فازبندی‌های نسبت قدرت با شریعتی نوعی قبض و بسط فضای عمومی سیاست را نشان می‌دهد.»

 

به گفته سوسن شریعتی «جنبش اصلاح‌طلبی که عمدتا خود را مبتنی بر نسل جدید روشنفکری دینی دهه هفتاد تعریف می‌کرد با شریعتی همبستگی و همدلی نشان می‌دهد اما مشروط به بهداشتی کردن او.»

 

او اصطلاح «شریعتی همچون دماسنج اجتماعی!» را به کار می‌برد و می‌گوید: «نخستین مراسم‌های بزرگداشت شریعتی از ۵٨ به بعد با حضور هزاران نفر از جوانان دهه ۵٠ در چمن دانشگاه، تا مراسم‌هایی که در دهه ٧٠  برگزار شده و این‌بار با حضور وسیع جوانان (به نقل از مطبوعات آن سال‌ها) و در ادامه در دهه ٨٠، مقایسه تیراژ کتاب‌ها (امروزه بیشتر کویریات و دیروز بیشتر اسلامیات و قبل‌تر بیشتر اجتماعیات)، حتی کالایی شدن شریعتی (اشیایی با جمله‌ای از شریعتی، اس‌ام‌اس‌های عاشقانه) همگی نشان می‌دهند که شریعتی دماسنج اجتماعی شاخصی بوده است. ارزیابی و شناخت موقعیت و جایگاه سه نسل مخاطب‌های شریعتی (با شاخص‌هایی متضاد) از خلال تحلیل دلایل مراجعات متنوعشان به شریعتی، دریچه گویایی است برای شناخت تحولات فرهنگی، ذائقه‌ای و اجتماعی جامعه ما در چهار دهه اخیر. هر بار به دلیلی البته. هم منی که می‌خواست انقلاب کند، اسلحه بردارد و هم نسل جدید که نگاهش به مرگ و زندگی، امر سیاسی، غرب و شرق، دین و عرف و… تفاوت کرده. هم اینکه او را کالایی می‌کند، هم اینکه سوژه طنز و جملات تک‌افتاده می‌شود. زمانی جمله «شهید قلب تاریخ است» شریعتی جمله آغازین وصیتنامه‌های جوانان دهه ۶٠ بود و امروز شریعتی در لابه‌لای اس‌ام‌اس‌های عاشقانه تکثیر می‌شود.»

 

سوسن شریعتی خاطراتش از ایام درگذشت پدر را نیز نقل کرده و در یادداشتی در روزنامه «ایران» نوشته است: «سال‌هاست این بحث وجود دارد که شریعتی شهید بوده است یا مرحوم. حالا اینکه شهید کیست، از بحث‌های تخصصی است که علما بلدند. گویی شریعتی در یک متری خاک قرار گرفته، یعنی هنوز کاملاً به ‌خاک سپرده نشده است. همین قصه و شاید زیبا‌تر برای امام موسی صدر به وجود آمده است و این پرسش سی ‌ساله که ایشان زنده است یا نه، همچنان بی‌جواب مانده است.»

 

او نقل کرده که «هر کسی می‌گفت مرحوم شریعتی، برای من نوجوان مشکوک بود و هرکسی می‌گفت شهید شریعتی، معلوم بود که با شریعتی مشکلات فلسفی ندارد. این بحث، جدای از پرونده قضایی شریعتی، سیگنالی بود برای اینکه ما ببینیم در این جبهه‌بندی‌ها چه کسی با شریعتی، به لحاظ فلسفی و نظری، همدلی دارد و چه ‌کسی ندارد. طبیعتاً همه این سیگنال‌ها خیلی مهم بود.»

 

چنانکه فرزند شریعتی روایت کرده «مراسم تشییع جنازه شریعتی و خاکسپاری‌اش در دمشق بود و شخصیت‌هایی مثل امام موسی صدر، دکتر مفتح، دکتر ابراهیم یزدی، صادق قطب‌زاده، صادق طباطبایی، نماینده مفتی سنی‌ها و نماینده وزارت فرهنگ در آن حضور داشتند. من حضور نداشتم؛ ولی می‌دانم بر سر این دعوا‌هایی شده است که چه کسی بر پیکر شریعتی نماز بگذارد و متوفی مشکوک‌ بوده و پذیرش مسئولیت مراسم او ترسناک است. به‌هر‌حال کار آسانی نبوده است… ویژگی دیگری که در امام موسی صدر یافتم، این بود که او آدم رندی است. در اسناد هم آمده است که ایشان برای اینکه شریعتی در دمشق به خاک سپرده شود، با معاون کلید‌دار زینبیه تماس می‌گیرد و بدون اینکه درباره شریعتی اطلاعات دقیقی بد‌هد، می‌گوید که متوفی آقایی بسیار متدین و از شیعیان بسیار محبوب است و دوستداران بسیار زیادی دارد و اجازه دفن او را می‌خواهد. آن شخص هم که می‌بیند امام موسی ذی‌نفوذ است و روابط خوبی با سوریه دارد، اجازه دفن را می‌دهد و بعد که متوجه می‌شوند متوفی عنصر خطرناکی بوده است و دولت ایران خیلی معترض این کار می‌شود و دو مرتبه شکایت می‌کند، کلید‌دار زینبیه می‌گوید که من اصلاً در جریان نبودم و امام موسی به ما اطلاعات دقیق نداده است. بر سر برگزاری مراسم چهلم هم باز می‌شنیدیم که سروصدا‌ها و مخالفت‌هایی هست؛ چون قرار بود این مراسم در سالن یونسکو برگزار شود؛ اما یادم هست و اسناد هم تأیید می‌کند که وزارت فرهنگ لبنان، تحت فشار دولت ایران، این اجازه را نداد، تا اینکه سالن مدرسه عاملیه را در نظر می‌گیرند؛ اما همه دعوا‌ها بعد از چهلم و در‌‌ همان عاملیه بیروت اتفاق می‌افتد. اگر اسناد را بخوانید، می‌بینید که فردای روز مراسم، خود رئیس‌جمهوری شمعون و وزیران و مجلس اعلای شیعه و حتی هیأت مدیره مدرسه عاملیه، در پاسخ بازخواست سفارت ایران می‌گویند که امام موسی درباره شریعتی به ما چیزی نگفته بود و بعداً فهمیدیم که شریعتی مارکسیست و کمونیست و چپ و بی‌دین و کافر بوده و اصلاً شیعه نبوده است.» 

[ad_2]

لینک منبع

جنجال بر سر نقش کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد

[ad_1]

تاریخ ایرانی: انتشار مجموعه اسناد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از سوی وزارت خارجه آمریکا و اشاره‌ای که به نظرات آیت‌الله کاشانی در یکی از این اسناد درباره دکتر محمد مصدق شده، به موضوع داغ رسانه‌های ایران و فعالان شبکه‌های مجازی بدل شده و کمپینی برای تغییر نام خیابان کاشانی به مصدق راه افتاده است. چنانکه عبدالله رمضان‌زاده، سخنگوی دولت اصلاحات در توئیتر خود نوشته «حال که اسناد همراهی کاشانی با کودتای آمریکایی افشا شده نام خیابان آیت‌الله کاشانی را تغییر دهید.»

 

اما محمد سالاری، رئیس کمیسیون شهرسازی و عمران شورای شهر چهارم تهران و منتخب پنجمین پارلمان شهر درباره اینکه چرا نامگذاری معبری به نام محمد مصدق مسکوت مانده، به روزنامه «آفتاب یزد» گفته است: «پیشنهادی که برخی اعضای شورا در خصوص نامگذاری معبر و جایگاهی در شهر تهران به نام مصدق را داده بودند، در دستور جلسه کمیته نامگذاری قرار نگرفت. به هر حال فرآیند اینگونه است که پیشنهادات در این کمیته که مجتبی شاکری رئیس آن هستند، مطرح شود و بعد از آنکه اعضای آن به نتیجه رسیدند، در صحن شورا مطرح شود. تا جایی که من اطلاع دارم به نظر می‌رسد که این نامگذاری را در دستور کار کمیته نامگذاری قرار نداده‌اند.»

 

مجتبی شاکری، رئیس کمیته نامگذاری شورای شهر تهران اردیبهشت‌ماه امسال در گفت‌وگو با خبرگزاری «تسنیم» در مورد نامگذاری خیابانی به نام مصدق گفته بود: «کمیسیون نامگذاری تیرماه سال گذشته طی نامه‌ای خطاب به وزیر نفت در اقدامی عملی پیشنهاد داد ساختمان مرکزی وزارت نفت در خیابان طالقانی و پژوهشگاه نفت به نام مصدق به عنوان یکی از رهبران ملی شدن صنعت نفت نامگذاری شود. اما پاسخ منفی وزیر مانع از تحقق آن شد.»

 

به گزارش «تاریخ ایرانی»، یک کانال تلگرامی با بیش از ۷۰۰ عضو نیز راه‌اندازی شده و در پی جمع‌آوری امضاست، به نام «پویش تغییر نام خیابان کاشانی به دکتر مصدق» که خطاب به اعضای منتخب شورای شهر تهران (دوره پنجم) نوشته است: «ما امضاکنندگان این نامه از شما می‌خواهیم نام خیابان آیت‌الله کاشانی را به خیابان دکتر مصدق تغییر دهید و ضمن نشان دادن قدرشناسی ایرانیان به چهره‌های ملی، اجازه ندهید نام کسی که با استبداد محمدرضاشاهی همراهی کرده، بر تابلوهای شهر تهران باقی بماند.»

 

این درحالی است که فرزند آیت‌الله کاشانی معتقد است: «در مردادماه سال ۱۳۳۲ هیچ کودتایی علیه دولت مصدق انجام نشده است. برعکس انبوهی از اسناد و مدارک در همین مجموعه اسناد ارزشمند وزارت خارجه آمریکا وجود دارند که نشان می‌دهند دولتمردان بلندپایه آمریکا و سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا «سیا» هرگز به نقش مرموز مصدق و طرح بسیار پیچیده انگلستان برای براندازی و به شکست کشاندن نهضت ملی ایران که به دست مصدق اجرا شد پی نبرده بودند… نه در اسناد وزارت خارجه آمریکا مربوط به سال ۱۹۸۹ و نه اسنادی که به تازگی انتشار یافته‌اند سند و مدرکی بر اینکه مصدق با یک کودتا آن هم از سوی آمریکا برکنار شده باشد وجود ندارد. این در حالی است که اسناد به جای مانده از مبارزات آیت‌الله کاشانی و نمایندگان مجلس شورای ملی دوره هفدهم که در برابر اقدامات ضد میهنی مصدق و برنامه‌ریزی‌های انگلستان برای براندازی نهضت ملی ایران ایستادگی کردند و نیز خاطرات ارزشمندی که در ۶۵ سال گذشته انتشار یافته‌اند انبوهی از اسناد و مدارک تاریخی را در اختیار پژوهشگران تاریخ کشور ما قرار داده‌اند که شناخت واقعیت‌های تاریخی ناکامی نهضت ملی ایران را روشن ساخته‌اند. سرانجام بیان این حقیقت را نیز شایسته می‌دانم که اگر انگلستان و وابستگان آن بر دروغ تاریخی کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق تأکید و آن را تکرار می‌کنند برای آن است که مداخله این دولت در امور داخلی ایران آشکار نشود.»

 

سید محمود کاشانی در یادداشتی که در خبرآنلاین منتشر شده، به یکی از اسناد اشاره کرده که نشان می‌دهد رابط سیا در تهران و سفیر آمریکا از واشنگتن خواسته‌اند پس از کودتا، برای کمک به دولت زاهدی ۵ میلیون دلار بودجه اختصاص دهد. او در این باره می‌نویسد: «اگر دولت آمریکا در این اوضاع و احوال کمک مالی پنج میلیون دلاری به زاهدی کرد دلیل آن تُهی بودن خزانه کشور و این واقعیت بوده است که زاهدی با میراث شوم مصدق یعنی ناتوانی در پرداخت حقوق کارکنان دولت روبرو بود و یکی از انگیزه‌های کمک مالی دولت آمریکا نیز آن بود که در اوضاع و احوال جنگ سرد که دولت شوروی سابق به دنبال گسترش حوزه نفوذ خود بود دولت ایران بتواند روی پای خود بایستد. اکنون صداوسیما این کمک مالی را دلیل انجام کودتا از سوی آمریکا علیه دولت مصدق برشمرده است!»

 

محمدرضا کائینی، روزنامه‌نگار و تاریخ‌پژوه نیز از افرادی انتقاد کرده که «بدون خواندن و حتی توان ترجمه یک مجموعه پی‌دی‌اف ۱۰۰۰ صفحه‌ای، تازه رسیده‌اند به این نقطه که کاشانی با مصدق اختلاف شدید داشته و در صف نخست منتقدان او و البته چوب به دستان ۲۸ مرداد بوده است! آن هم همراه با مظفر بقایی و شعبان جعفری که از قضا در آن ساعات، هر دو در زندان مصدق بوده‌اند!… و این همه بدون آن است که حتی بتوانند در میان همه این به اصطلاح اسناد نوانتشار، یک مورد را نشان دهند که کاشانی در طراحی و اجرای واقعه ۲۸ مرداد، اندک نقشی داشته است!»

 

به نوشته کائینی «کاشانی در طرح‌ریزی سقوط مصدق نقش نداشت، اما می‌دانست که جناب نخست‌وزیر، با طریقه‌ای که در پیش گرفته، به همان فرجامی می‌رسد که رسید!»

 

در همین باره موسی حقانی، معاون پژوهشی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در گفت‌وگو با روزنامه «صبح نو» توضیح داده است: ‌«شما در اسناد خیلی چیزها می‌بینید. مثلاً یک مأمور اطلاعاتی حدس زده و پیشنهاد داده که با فلان آدم (مثلاً آیت‌الله کاشانی یا دکتر مصدق) در ایران ارتباط گرفته شود. صرف این مطلب را نمی‌توان سند خیانت دانست. باید ببینیم اولاً ارتباط برقرار شده یا نه؟ ثانیاً باید ببینیم اگر برقرار شده چه پاسخی دریافت شده از طرف داخلی؟ این‌ها مستلزم کار جدی سندشناسی و پژوهشی است. در همین اسنادی که منتشر شده، سندهایی وجود دارد که نشان می‌دهد این پیشنهادها به نتیجه‌ای نرسیده است. مثلاً به مصاحبه‌ای از آیت‌الله کاشانی اشاره می‌شود که با صراحت آمریکا را از دخالت در امور ایران منع می‌کند و هشدار می‌دهد که آمریکا نباید از انگلیس حمایت کند. در همین مجموعه اسناد اشاره می‌کند که آیت‌الله کاشانی به سیاست آمریکا در حمایت از انگلیس حملات جدی‌ای را آغاز کرده است. در همین مجموعه اسناد جدید آمده که پایگاه سیا در قبرس خطی را برای حمله مطبوعات به آیت‌الله کاشانی پی بگیرند. خود این اسناد و شواهد دیگر تاریخی نشان می‌دهد که ادعای دخالت ایشان در کودتا پوچ است.»

 

به گفته او «این اسناد حدود ۱۰۰۰ صفحه است و روز پنجشنبه منتشر شده و باید به دقت مطالعه شود ولی آن چیزی که با یک نگاه کلی به دست می‌آید این است که این‌ها تمام تلاششان این است که آن روش‌های دقیق نفوذ برای تخریب را بیان نکنند. در بسیاری از موارد در همین مجموعه ۱۰۰۰ صفحه‌ای می‌بینیم که اسامی افراد را سانسور کرده است. حتی بخش‌هایی را حذف کرده‌اند. به نظر می‌رسد که بیشتر شبیه تلاش برای به جان هم انداختن گروه‌های حامی اشخاص در داخل ایران است. از این جهت خودش بخشی از پروژه نفوذ است. بیش از اینکه یک واقعیت باشد، یک پروژه است. اسنادی که دو، سه روز بیشتر از انتشارش نمی‌گذرد و قطعاً هدفش اختلاف بین نیروهای داخلی و جنگ نرم و تغییر از درون است.»

 

در اشاره‌ای مشترک به این اسناد، حسین دهباشی دیگر تاریخ‌پژوهی است که در کانال تلگرامی خود نوشته است: «اسناد به تازگی منتشر شده توسط ایالات متحده در مورد ۲۸ مرداد نیز که طبعاً مورد توجه گسترده فضای مجازی است، کماکان بسیار ناقص و به نحو جهت‌داری ممیزی شده است. به نظر می‌رسد حدود ۸۱۰ مورد از اسامی و اماکن در نسخه منتشر شده حذف شده‌اند (چرا آن بخش‌ها سانسور شده و چرا بخش‌های دیگر منتشر شده‌اند؟) ضمن اینکه گرچه این اسناد بیانگر رضایت ضمنی برخی رهبران سابق نهضت ملی نفت و از جمله آیت‌الله کاشانی از برکناری دکتر مصدق است اما در هیچ کجای این اسناد خبری از همدلی نظری یا همراهی عملی وی با کودتاگران دیده نمی‌شود.»

 

وی می‌افزاید: «در نظر داشته باشیم در مقطع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، شخص سرلشکر زاهدی (بصیر دیوان) امیری بسیار خوشنام بود. او به عنوان حافظ تمامیت ارضی ایران و فرمانده جنگ‌های متعدد و پیروز با شورشیان و تجزیه‌طلبان و نیز در جایگاه وزیر کشور کابینه دکتر مصدق، تا مقطع قبل از دول پس از کودتا، مورد علاقه و اعتماد اغلب ایرانیان و از جمله آیت‌الله کاشانی بود.»

 

دهباشی با وجود اشاره به میهن‌دوستی بسیار، پاکدستی فوق‌العاده، شرافت و شجاعت دکتر مصدق معتقد است: «خطاهای مهمی چون دلبستگی به قول‌های شفاهی مقامات مذاکره‌کنندگان آمریکایی و انگلیسی و تضعیف جایگاه و تعطیلی مجلس شورای ملی و بی‌توجهی به ترس روزافزون جامعه از خطر همسایه شمالی و نفوذ کمونیسم و الحادی‌گری، تنش مستمر با محمدرضا شاه (که تا آن وقت هنوز محبوب بود) و تقاضاهای غیرقانونی از وی برای تسلط بر نیروهای مسلح، عدم مقابله با روزنامه‌نگاران همراه و هتّاکی چون امیرمختار کریم‌پور شیرازی و طرفداران تندرویی چون حزب توده و چاره‌نیاندیشی در برابر مشکلات اقتصادی چون تعطیلی پیاپی بازار‌ها در پی ناامنی و التهابات سیاسی و… خود از عوامل اصلی خستگی مردم و عدم مقابله عمومی با کودتای ۲۸ مرداد محسوب می‌شود.»

 

دهباشی همچنین نوشته «کلیپی این روز‌ها دست به دست می‌چرخد که با نام «روز پس از کودتای ۲۸ مرداد» منتشر شده و مطابق توضیحات همراه انگار بازدید مشترک آیت‌الله کاشانی (رئیس‌ مجلس) و سرلشکر زاهدی (نخست‌وزیر کودتا) از خانه ویران و به تاراج رفته دکتر مصدق را نشان می‌دهد. حال آنکه این کلیپ حاوی تصاویری در اماکن و مقاطع تاریخی مختلف است و بی‌ارتباط منطقی به یکدیگر. از جمله خانه غارت‌شده مرحوم دکتر مصدق در خیابان کاخ (فلسطین فعلی)، تصویر سرلشکر زاهدی در پلکان ساختمان وقت شهربانی (ساختمان فعلی وزارت خارجه)، تصویر آیت‌الله کاشانی و دکتر مظفر بقایی و دکتر حسین مکی روبروی در اصلی مجلس شورای ملی وقت (میدان بهارستان). همچنین موعد ضبط این تصاویر نیز بسیار با هم فاصله داشته و در مورد اخیر مربوط به زمستان ۱۳۳۱ و ماه‌ها قبل از کودتا است.»

 

علیرضا کریمی، روزنامه‌نگار نیز در توئیتر خود نوشته است: «از میان حدود هزار صفحه اسناد سیا در خصوص کودتای ۲۸ مرداد، یکی یادداشت دفتر اطلاعات و تحقیقات وزارت خارجه آمریکاست. این یادداشت در ۳۱ مارس ۱۹۵۳ تهیه شده که حدود ۵ ماه قبل از کودتاست و بیشتر به ارزیابی آیت‌الله کاشانی اختصاص دارد. در این یادداشت آمده که کاشانی نزدیکترین رقیب برای گرفتن قدرت از مصدق است و علت مخالفت کاشانی با مصدق بیشتر شخصی و ناشی از حسادت بیان شده! نکته دیگر در این سند این است که می‌گوید کاشانی هم «مثل مصدق» فرصت‌طلب است اما مصدق بیش از کاشانی به ارزش‌های لیبرال غربی معتقد است. یادداشت مزبور بر سابقه مخالفت آیت‌الله کاشانی با انگلیسی‌ها تاکید داشته و بخشی را به این موضوع اختصاص داده است. کاشانی بر اساس این یادداشت در سه نقطه حامی جبهه ملی بوده: ملی کردن نفت، قطع نفوذ بریتانیا در ایران و حمایت از حاکمیت مردم از طریق مجلس. یادداشت تاکید می‌کند که هیچ سندی مبنی بر اینکه آیت‌الله کاشانی کمکی از خارج از ایران دریافت کرده باشد، وجود ندارد. زمان تهیه این سند طبعا بحث کودتا یا مطرح نبوده یا هنوز خیلی جدی نبوده و در مراحل اولیه طراحی بوده است. سند مزبور ادعای انگلیسی بودن کاشانی را که مدت‌ها از سوی برخی گروه‌های سیاسی ایرانی مطرح شده می‌تواند رد کند. در ضمن نشان می‌دهد حدود ۵ ماه مانده به کودتا، ارزیابی وزارت خارجه آمریکا از شخص آیت‌الله کاشانی ارزیابی مثبتی نیست.»

[ad_2]

لینک منبع

صدراعظم اصلاح‌طلبی که آلمان را متحد کرد

[ad_1]

ورنر آ. پرگر/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

 

تاریخ ایرانی: دولتمردی اروپایی و سیاستمداری اصیل درگذشت. هلموت کهل یعنی همان مردی که زمانی در ایالت پفالز نماد طوفان و طغیان باقی‌مانده از دوران رمانتیسم بود و سپس به کسوت یک اصلاح‌طلب درآمد و نامش به عنوان «صدراعظم اتحاد» به کتاب‌های تاریخ راه یافت و پس از آن از حزب متبوعش کینه به دل گرفت، روز جمعه در شهرش لودویگ‌هافن زندگی را بدرود گفت.

 

در دوران صدراعظمی هلموت کهل، نه تنها رویدادهای تاریخی مانند سقوط دیوار برلین، فروپاشی آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی به وقوع پیوست بلکه مقدمات واحد پول اروپایی نیز فراهم شد و آن هنگام که این پروژه بسیار عظیم با اولین بحران سنگین روبه‌رو شد، صدراعظم پیشین آلمان دیگر نفوذی در روند سیاست نداشت. سال‌های ۱۹۹۰-۱۹۸۹ طوفانی‌ترین سال‌های سیاسی در مسیر پرتلاطم زندگی این سیاستمدار متولد ۱۹۳۰ ایالت پفالز محسوب می‌شوند. روند تنش‌ها در این زمان نسبتا کوتاه از جنگ قدرت در میان صفوف داخلی حزب (تلاش برای کودتا در حزب اتحادیه دموکرات مسیحی علیه کهل) و جنگ روانی در آلمان شرقی (تظاهرات‌ روزهای دوشنبه) آغاز و ناگهان به گشایش پرده آهنین، سقوط دیوار برلین و اتحاد دوباره آلمان رسید. سال ۱۹۹۰ با پیروزی قاطع کهل در اولین انتخابات سراسری آلمان متحد پایان یافت و این تعداد داستان و رویداد آن هم بدون خشونت در این بازه کوتاه زمانی، در نوع خود عصری از استثناها به شمار می‌رود.

 

روز ۹ نوامبر ۱۹۸۹ یعنی هنگامی که دیوار برلین فرو می‌ریخت، هلموت کهل در لهستان به سر می‌برد. این همان هفته‌ای بود که وی قصد داشت اولین صدراعظم آلمانی باشد که از اردوگاه مرگ آشویتس دیدن می‌کند، کاری که البته بعدا انجام شد. پیش از آن اما هلموت کهل سفر خود به لهستان را موقتا قطع کرد و برای ۲۴ ساعت به آلمان بازگشت. اینک حضور سیاسی و رهبری سیاسی آلمان نمودی خوشایند و مطلوب داشت و این رهبری به نمادی مناسب در زمانه‌ای مناسب بدل شد. کهل می‌دانست که این یک ساعت، آزمونی حیاتی چه در داخل و چه در خارج از آلمان محسوب می‌شود و صد البته شانسی تاریخی و آزمون و چالشی شخصی که او سربلند از آن بیرون آمد.

 

 

غول سیاه

 

جایگاه کهل در کتاب‌های تاریخ آلمان که همیشه برای وی بسیار مهم بود، خاطرات تلخ آن دوران را کمرنگ نمی‌کند. کهل در میان رهبران اروپایی شاید تنها رئیس دولتی بود که هر زمان احساس کرد روند صلح سیاسی و اقتصادی و پروژه‌های همکاری اروپایی در آستانه توقف قرار گرفته است، با شور و شوق فراوان آن را به تحرک دوباره انداخت. او به عنوان صدراعظمی که تا امروز طولانی‌ترین دوره زمامداری آلمان را به نام خود ثبت کرده و به مدت ۱۶ سال سکان اداره این کشور را به دست داشت، طی سال‌های پرتلاطم ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ همواره از این نگران بود که آلمان در دوره‌ای که بار دیگر نقش رهبری خود در اروپا را به دست می‌آورد، موجب ترس و بی‌اعتمادی دیگر کشورها شود؛ اما شک و تردیدها در مورد سیاست‌های اروپایی برلین سال‌ها بعد از پایان دولت کهل و در قرن جدید آغاز شد و البته غم و اندوه فراوانی برای صدراعظم سابق به همراه داشت.

 

«غول سیاه» لقبی بود که اتحادیه دموکرات مسیحی در سال ۱۹۷۶ و در اولین حضور کهل به عنوان کاندیدای صدراعظمی، به این عضو برجسته حزب داد. این البته علامت مشخصه و به اصطلاح امروز برندی بود که گویی بر تن هلموت کهل دوخته شد و صد البته خودش از این لقب بسیار راضی بود و آن را می‌پسندید. هلموت کهل نه تنها در عرصه جهانی یک صدراعظم اندیشمند آلمانی که نگرانی‌های همتایان و همکارانش را می‌شناسد به شمار می‌آمد، بلکه در عرصه داخلی نیز مردی قدرتمند به شمار می‌آمد که به سیاست داخلی هم به همان اندازه اشراف دارد. هر زمان که وضعیت و مشکلات به حدی می‌رسید که اقتضای برخوردی قوی‌تر داشت، هلموت کهل در نهایت دقت و سرعت و بدون هرگونه ملاحظه‌ای دست‌به‌کار می‌شد و به قول معروف با آخرین سرعت سرش را به دیوار می‌کوبید. او این روش را خیلی زود یاد گرفت و البته موفقیت‌آمیز نیز بود. در همان دوران کودکی و دانش‌آموزی و در حیاط مدرسه بود که یاد گرفت برای به دست آوردن چیزهایی که می‌خواهد باید بجنگد. هانس پیترشوارتز، زندگینامه‌نویس کهل می‌نویسد: «او با استعداد شگرف خود همه موانع زندگی را کنار زد. گاه پیش آمد که با زور بازو و کتک‌کاری و زدوخورد و نه با فکر حرفش را پیش می‌برد، به همین صورت هم گروهی را تشکیل داد که از وی پیروی می‌کردند.»

 

بعدها و در دنیای بزرگسالان، اطمینان از موقعیت شخصی و حزبی در صدر فهرست اولویت‌های همیشگی کهل قرار داشت. این نگرانی البته در مورد به اصطلاح حوزه‌های خاکستری آن سوی قانون بیشتر بود. در شهر بن بالاخره صحبت از «سیستم کهل» در حزب دموکرات مسیحی به میان آمد. از همین سیستم نیز رسوایی کمک‌های مالی به حزب پدید آمد و حزب دموکرات مسیحی دچار مشکلات مالی فراوان شد و بر سال‌های زندگی کهل پس از شکست در انتخابات سال ۱۹۹۸ سایه انداخت. بدین صورت وجهه هلموت کهل در جامعه آلمان خدشه‌دار شد و نفوذ وی کاهش یافت. آنگلا مرکل که در آن زمان هنوز دبیرکل اتحادیه دموکرات مسیحی بود، در دسامبر ۱۹۹۹ طی مقاله‌ای در روزنامه «فرانکفورتر آلگماینه» از کهل درخواست کرد به خاطر منافع حزب از سیاست کناره‌گیری کند. این اقدام مرکل به شدت کهل را افسرده کرد و تا آخر عمر آن را از یاد نبرد.

 

هر کس که مسیر سیاسی کهل از یک تازه‌کار در ماینتز تا یک نیروی اپوزیسیون در بن و تا رسیدن به مقام صدارت اعظمی در راین را دنبال کند، صرف‌نظر از آنکه این شخص دوست یا همکار کهل و یا روزنامه‌نگار یا دانشمند باشد، بی‌تردید درخواهد یافت که واقعیت رفتار سیاسی این فرد مسئول در طول تاریخ مشخص و البته دچار تغییر شده است. این بازی تغییر سیاست و سیاستمدار از روندهای انتزاعی گرفته تا اقدام‌های عینی، مسئله‌ای است که فرد در طول دوران زمامداری خود با آن روبه‌رو می‌شود و تغییر و تحول آن اجتناب‌ناپذیر است. اینکه افرادی مانند کهل از زمان روی کار آمدن حکومت نازی تا رسیدن به قدرت چه روند و مراحلی را تجربه کردند البته در نوع خود مسئله‌ای مهم و تاثیرگذار در عمل سیاسی بعدی آن‌ها خواهد بود اما کهل و همفکرانش نشان دادند که با وجود همه فراز و نشیب‌ها و شرایط ناخواسته، به پروژه اصلی خود یعنی اتحاد و حفظ شاکله اروپا وفادار بوده، همچنان به آن باور داشته و آن را بهترین راه برای حفظ صلح و آرامش می‌دانند.

 

 

کهل به عنوان یک واقع‌گرا

 

هلموت کهل در رابطه با برخی مشکلات پیچیده داخلی و اختلاف‌های درون‌حزبی فردی مردد و بدون تصمیم مشخص به نظر می‌رسید. با این حال همواره به حفظ آرامش در حزب و حفظ ائتلاف غالبا شکننده با حزب دموکرات به رهبری هانس دیتریش گنشر و رقیب اصلی خود یعنی فرانتز یوزف اشتراوس در اتحادیه سوسیال مسیحی اهمیت زیادی می‌داد. از همین رو به تجزیه و تحلیل‌های داخلی نهادهای نظرسنجی در مورد گرایش‌های فکری مردم علاقه زیادی داشت. گفته می‌شود که کهل و مرکل شباهت زیادی به یکدیگر دارند در حالی که این‌گونه نیست. آنچه در اروپا اتفاق افتاد، یعنی برقراری مرزهای آزاد و حوزه شنگن و پول واحد اروپایی، در واقع محصول اندیشه‌ها و باورهای کهل بود و هیچ یک از دو جانشین کهل به اندازه وی در این مسیر تلاش نکردند. از سوی دیگر کهل بر خلاف مرکل در عرصه‌های بین‌المللی و سیاست خارجی، سیاستمداری اهل مدارا و آشتی بود و در عرصه‌های داخلی نرمش کمتری نشان می‌داد.

 

آزمون پول واحد اروپایی در واقع نمایشی از جرات و جسارت مثال‌زدنی کهل به حساب می‌آمد. هلموت کهل تا آخرین نفس نسبت به درستی پروژه پول واحد اروپایی (با وجود مخالفت بسیاری از اقتصاددانان و سیاستمداران) شک و تردیدی به خود راه نداد. این پروژه در دوران زمامداری کهل برای وی در حکم راز بقای اروپا محسوب می‌شد.

 

 

کهل و منتقدان

 

کهل همواره بر این باور بود که اتحاد آلمان و توسعه پایدار اروپا امری کاملا مرتبط و لازم و ملزوم یکدیگر است و باور داشت این کار پایداری و مداومت بالایی را می‌طلبد. به گفته کهل، آلمان متحد و اروپای متحد دو روی یک سکه هستند. اینکه جامعه جهانی در وهله نخست روند اتحاد آلمان را به دید تردید و شک می‌نگریست در واقع به علت اصرار بیش از حد و تبلیغات کهل برای وفادار ماندن به این روند بود. این تبلیغات برای اتحاد آلمان درست در زمانی انجام می‌گرفت که اتحاد شوروی هنوز وجود داشت و میخائیل گورباچف رهبر آن بود.

 

کهل در خاطراتش آورده که اتحاد مجدد آلمان را دستاورد بزرگ و تاریخی خود می‌داند. به همین خاطر هرگز انتقادها در این مورد را نمی‌پذیرفت و آن را تصمیم درستی می‌دانست. به همین دلیل هر نویسنده‌ای اعم از روزنامه‌نگار یا مورخ بلافاصله بعد از انتقاد از روند اتحاد آلمان مورد بی‌مهری صدراعظم قرار می‌گرفت.

 

در این میان شاید بهترین کتاب در مورد هلموت کهل همان نوشته مورخ معروف هانس پیترشوارتز باشد که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. این بیوگرافی به مراتب صادقانه‌تر و بی‌طرفانه‌تر از خاطرات چند جلدی کهل است. شوارتز در این کتاب بدون آنکه نظرات شخصی‌اش در مورد صدراعظم سابق را دخالت داده باشد از علاقه وی به نمادسازی و به نمایش درآوردن نمادها می‌گوید. کتاب با صحنه‌های خداحافظی صدراعظم شکست‌خورده یعنی کهل از دوستان و همکارانش در ۱۷ اکتبر ۱۹۹۸ آغاز می‌شود. در این کتاب بی‌نظیر جنبه‌های خشن و لطیف و مهربانانه کهل تشریح شده و خواننده با مطالعه بخش مراسم تودیع می‌تواند از ارتباط نزدیک میان صدراعظم پیشین و دوستش اشپایر آگاه شود.

 

 

دو صدراعظم بزرگ آلمان پس از جنگ

 

هلموت کهل حتی آن زمان که رفتار یک خیالباف را داشت نیز یک واقع‌گرا بود. او علاقه داشت که امکانات و توانایی‌های خود را هرگز دست‌کم نگیرد و می‌دانست که سیاست ساخته دست انسان‌هاست و از همین رو نمی‌توان آن را امری همیشه ضروری به حساب آورد. کهل از این نظر ظاهرا مانند ویلی برانت فکر می‌کرد، همان مردی که همواره برای او ناشناخته‌ترین بود و در عین حال جذابیت انسانی و ملموس او را می‌ستود. کهل نیز همواره بر این باور بود که اروپا در یک منطقه خطر واقع شده است اما هرگز قبول نکرد که چه بسا پروژه پول واحد اروپایی او یکی از دلایل این خطر باشد.

 

در عین حال شباهت‌های زیادی میان ویلی برانت و هلموت کهل به عنوان صدراعظم‌های بزرگ آلمان پس از جنگ وجود دارد. کهل به مانند آن جوان (برانت) اهل شهر کوچک و تاریخی لوبک، از لودویگ‌هافن و به عنوان یک دانش‌آموز به سیاست راه پیدا کرد. سیاست بزرگترین عشق و علاقه این دو نفر بود و خود آن‌ها نیز به این مسئله اقرار داشتند. هلموت کهل هرگز این اولویت را تغییر نداد و به همین خاطر حوزه شخصی و خصوصی زندگی‌اش در برابر حوزه عمومی و شغلی چندان جلوه و اهمیتی نداشت. همسر اول کهل یعنی «هانه لوره کهل» چندان نفوذی بر شوهر اصلاح‌طلب خود و بر عقاید سیاسی وی نداشت. با این حال او نیز به مانند دو پسرش تلاش کرد که شوهر را در عرصه‌های سیاسی همراهی کرده و برای موفقیت او تلاش کند. خانم کهل تا مدت‌ها به یک بیماری سهمگین مبتلا بود اما مردم تا هنگام مرگ او در سال ۲۰۰۱ از این مسئله خبر نداشتند. مرگ همسر اما صدراعظم سابق را که به دلیل پرونده کمک‌های مالی به حزب به گوشه‌ای خزیده و از سیاست بریده بود به عرصه عمومی بازگرداند.

 

هلموت کهل البته بار دیگر روابط با همان معدود افرادی را که به عنوان همکار می‌شناخت نیز به حداقل رساند و یا کاملا قطع و از سال ۲۰۰۵ زندگی جدیدی را با همکار سابقش یعنی خانم مایکه ریشتر آغاز کرد. این دو در سال ۲۰۰۸ رسما ازدواج کردند. صدراعظم پیشین آلمان در خانه خودش از بالای پله‌ها سقوط کرد و از ناحیه سر به شدت آسیب دید و پیامد این سقوط معلولیت کاملا مشهود وی بود. پس از آن کاملا به ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شد. در ماه می ۲۰۱۵ اعلام شد که هلموت کهل به دلیل وخامت بیماری خود دیگر با کسی ملاقات نمی‌کند.

 

صدراعظم پیشین و مردی که از وی معمار و پدر اتحاد آلمان یاد می‌کنند، بالاخره روز ۱۶ ژوئن ۲۰۱۷ (۲۶ خرداد ۱۳۹۶) و در سن ۸۷ سالگی چشم از جهان فرو بست. بدین ترتیب آخرین بازمانده سیاستمداران آلمانی دوران جنگ سرد نیز جهان را وداع گفت.

 

 

منبع: دی‌تسایت

[ad_2]

لینک منبع

ارسال آثار موزه هنرهای معاصر به خارج منتفی شد

[ad_1]

تاریخ ایرانی: وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال آثار گنجینه موزه هنرهای معاصر به گالری‌های خارج از کشور را تکذیب کرد.

 

 

سیدرضا صالحی امیری به خبرگزاری ایسنا گفته «از ابتدای قبول مسئولیت در وزارتخانه ارشاد بر لزوم نفرستادن این آثار به گالری‌های خارج از کشور تاکید داشته‌ام و دارم.»

 

۱۷ اسفندماه سال گذشته، نمایشگاهی با عنوان «مسافران برلین و رم» در موزه هنرهای معاصر افتتاح شد. این نمایشگاه شامل ۳۰ اثر از هنرمندان خارجی و ۳۰ اثر از هنرمندان ایرانی بود که پیش از آن قرار بود با اجرای یک پروژه در دوران حضور علی جنتی در وزارت ارشاد، برای نمایش به دو شهر برلین و رم فرستاده شوند؛ اما اجرای این پروژه با اعتراض هنرمندان و نهادهای صنفی و همچنین پس از تغییر وزیر ارشاد متوقف شد. نمایشگاه «مسافران برلین و رم» امروز (۲۷ خردادماه) پایان می‌یابد و آثار خارجی و ایرانی نمایشگاه «مسافران برلین و رم» فردا (یکشنبه، ۲۸ خردادماه) به گنجینه موزه منتقل می‌شوند.

 

نمایشگاه «مسافران برلین و رم» فرصت مغتنمی برای هنردوستان، پژوهشگران و دانشجوها بود تا از نزدیک آثار هنرمندانی چون جکسون پولاک، پل گوگن، کیس وان دونگن، ماکس ارنست، پابلو پیکاسو، واسیلی کاندینسکی، ویلم دکونیک، پیر سولاژ، مارک روتکو، فرانتس کلاین، اندی وارهول، جاسپر جونز، روبرت مادرول، فرانسیس بیکن، اد رینهارت و روی لیختن اشتاین و همچنین هنرمندان ایرانی چون بهمن محصص، جواد حمیدی، سهراب سپهری، منصور قندریز، حسین زنده‌رودی، محسن وزیری‌مقدم، مسعود عربشاهی، مارکو گریگوریان، منیر فرمانفرماییان، مهدی حسینی، غلامحسین نامی، پرویز تناولی، ابوالقاسم سعیدی، فریده لاشایی و بهجت صدر را ببینند.

 

حال به گفته علی مرادخانی، معاون هنری وزارت ارشاد «این آثار دوباره به گنجینه موزه بازمی‌گردد و برنامه‌ای برای ارسال آن وجود ندارد.»

 

یکی از دلایلی که برای جلوگیری از نمایش این گنجینه در خارج از ایران به صورت غیررسمی مطرح شده این بوده که ممکن است فرح پهلوی یا نزدیکان او که در جمع‌آوری این آثار دست داشتند، با مطرح کردن ادعای مالکیت جلوی بازگشت آن‌ها به موزه هنرهای معاصر تهران را بگیرند.

 

اما چنانکه بی‌بی‌سی خبر داده پیشتر فرح پهلوی گفته بود که این آثار با پول مردم خریداری شده و او ادعایی بر آن‌ها ندارد.

 

امروز (شنبه، ۲۷ خرداد) روزنامه «جوان» به نقل از افشین پرورش که منتقد ارسال آثار ملی ایران به اروپاست، نوشته: «مشکل من به عنوان یکی از مخالفان اصلی ارسال آثار موزه به اروپا این است که لیست موجودی آثار موزه (آثار اصلی، امانی و اهدایی) کجاست و چرا هیچ کسی در ایران از تعداد موجودی گنجینه خبری ندارد؟ چرا تنها کامران دیبا و فرح دیبا، لیست اصلی آثار را در اختیار دارند؟ چرا پس از گذر حدود ۳۸ سال از تغییر حکومت ایران، هنوز از ملی شدن این آثار جلوگیری می‌شود و اوراق هویتی آثار به نام خانواده پهلوی، دیبا و کارگزاران حکومت گذشته است؟ چرا مفاد قراردادهای بسته شده بین معاونت هنری و دول اروپایی محرمانه بوده و برخلاف اصول ۷۷ و ۱۲۵ قانون اساسی، تحویل مجلس نشده است؟ چرا بیمه‌نامه‌ها، ضمانت‌نامه‌ها و اوراق هویتی آثار ارسالی محرمانه باقی مانده است؟ چرا همانند جریان ارسال آثار موزه‌های میراث فرهنگی به اروپا، معاونت هنری از مجرای قانونی برای کسب مجوز ارسال آثار استفاده نمی‌کند؟ چرا به جای کاردار فرهنگی ایران در آلمان، شخص کامران دیبا مسئول و ناظر برگزاری این نمایشگاه در آلمان است؟ دلیل این همه تعجیل، دستپاچگی و واکنش‌های سراسر دروغ مرادخانی و ملانوروزی (مزدوران مافیای هنر) چیست؟ دلیل سپردن پروژه ارسال آثار به بخش خصوصی – بدون گذراندن پروسه‌های قانونی این واگذاری – چیست؟ شش ماه پیش، سه دلال بدنام را مأمور به اجرای این پروژه کردند و این‌بار و. م مدیر آرت‌سنتر پا به میدان گذاشته است.»

[ad_2]

لینک منبع

هاشمی رفسنجانی: شهرداری تهران، کشور ما را در دنیا سرفراز کرده است

[ad_1]

هاشمی رفسنجانی: شهرداری تهران، کشور ما را در دنیا سرفراز کرده است

روزنامه همشهری – ۱۹ خرداد ۱۳۷۶

 

شنبه 27 خرداد 1396  16:20

 اخبار مرتبط

آخرين تاريخ بازديد : دوشنبه 12 تير 1396  20:56:10

[ad_2]

لینک منبع

فیلمی نادر از کودتای ۲۸ مرداد

[ad_1]

فیلمی نادر از کودتای ۲۸ مرداد

تاریخ ایرانی: اخیراً فیلمی نادر از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منتشر شده که تصاویری از خانه غارت‌شده دکتر محمد مصدق را نشان می‌دهد. در این فیلم تصاویری از آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی و مظفر بقایی دیده می‌شود که در شبکه‌های اجتماعی به اشتباه گفته شده که این دو پس از کودتا در خانه مصدق حضور یافته‌اند. امروز نیز که وزارت خارجه آمریکا اسناد کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد و در آن به حمایت جدی آیت‌الله کاشانی و عده‌ای از روحانیون از شاه و مخالفتشان با دکتر مصدق اشاره شده، این فیلم با توضیح اشتباه مجدداً بازنشر شد.

 

چنانکه عبدالله شهبازی، پژوهشگر تاریخ معاصر در کانال تلگرامی خود نوشته «نگاهی گذرا به فیلم فوق به وضوح روشن می‌کند که فیلم آیت‌الله کاشانی و بقایی در ساختمان مجلس شورای ملی است و ربطی به خانه غارت‌شده دکتر مصدق ندارد.»

 

سید محمود کاشانی، فرزند آیت‌الله کاشانی نیز در یادداشتی که برای «تاریخ ایرانی» ارسال شده، توضیح داده است: «در همین فیلم، درهای بزرگ ساختمان مجلس به چشم می‌خورند که مونتاژ متقلبانه این فیلم را آشکار می‌سازند. تصویر دو نظامی نیز که با تفنگ‌های خود در حال نشانه‌گیری هستند آشکارا در برابر نمای ساختمان مجلس شورای ملی در میدان بهارستان است و نه خانه مصدق.»

 

فرزند آیت‌الله کاشانی به گفت‌وگوی او با یکی از خبرنگاران خارجی در سوم شهریور ۱۳۳۲ اشاره می‌کند که گفته بود: «من راضی نبودم مردم خانه دکتر مصدق را خراب و به او توهین کنند ولی مصدق برخلاف قانون اساسی قدم برداشت و دستور داد مجسمه‌های شاه سابق ایران را از جایگاه‌های عمومی بردارند.»

 

به نوشته محمود کاشانی «آن بخش از این فیلم کوتاه که در آن آیت‌الله کاشانی و نمایندگان همراه وی با دریچه کاملاً بسته نشان داده می‌شود تا مکان و مناسبت آن شناسایی نشود و الحاق آن به فیلمی از خانه مصدق در پی هجوم مردم به آن در بعدازظهر ۲۸ مرداد یک مونتاژ متقلبانه است. انگیزه این صحنه‌سازی هم سرپوش نهادن بر واقعیت‌های تاریخی سال ۱۳۳۲ و ادامه ترور شخصیت آیت‌الله کاشانی و نمایندگان شجاع مجلس شورای ملی است که در برابر اقدامات ضدمیهنی مصدق و مداخله انگلستان در امور داخلی ایران ایستادگی کردند.»

 

جمعه 26 خرداد 1396  22:25

 اخبار مرتبط

آخرين تاريخ بازديد : دوشنبه 12 تير 1396  20:17:47

[ad_2]

لینک منبع

آمریکا اسناد کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد

[ad_1]

تاریخ ایرانی: وزارت امور خارجه آمریکا برای نخستین بار کتاب اسناد کودتای ۲۸ مرداد که به سرنگونی دولت محمد مصدق منجر شد را منتشر کرده است.

 

به گزارش بی‌بی‌سی، این اسناد به وقایع سال‌های ۱۹۵۴ -۱۹۵۱ می‌پردازد و حوادث قبل از کودتا، عملیات سرنگون کردن مصدق و نیز وقایع پس از آن را در بر می‌گیرد.

 

وزارت خارجه آمریکا سال گذشته – در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما و تصدی جان کری بر این وزارتخانه – اجازه انتشار کتاب اسناد کودتای ایران را نداده بود.

 

وزارت امور خارجه آمریکا در سال ۱۹۸۹ کتاب اسناد مربوط به روابط ایران و دولت دوایت آیزنهاور را منتشر کرد که اسناد کودتا در آن گنجانده نشد. آن اقدام بحث‌برانگیز اعتراضات زیادی را در پی داشت.

 

به همین علت در سال ۱۹۹۲ کنگره آمریکا، وزارت امور خارجه را موظف کرد که تاریخ دیپلماسی ایالات متحده را به طور «جامع، دقیق و قابل اعتماد» چاپ کند.

 

وزارت امور خارجه همچنین پذیرفت که نسخه تکمیل شده‌ روابط ایران و آمریکا در دهه ۱۹۵۰ را چاپ کند که سرانجام روز پنجشنبه (۱۵ ژوئن) منتشر شد.

 

پیش از این در سال ۲۰۱۳ سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا)، با خارج کردن اسنادی از طبقه‌بندی محرمانه به نقش خود در آن کودتا اعتراف کرده بود.

 

به گزارش خبرگزاری فارس، اسناد اخیر در قالب ۴ محور کلی «تلاش‌های ایالات متحده برای فهمیدن مصدق از فوریه ۱۹۵۱ تا فوریه ۱۹۵۲»، «بحران سیاسی جولای ۱۹۵۲ ایران و تبعاتش»، «برنامه‌ریزی و اجرای عملیات آژاکس در اوت ۱۹۵۳» و «روزهای پس از عملیات آژاکس از سپتامبر ۱۹۵۳ تا دسامبر ۱۹۵۴» منتشر شده است.

 

در یکی دیگر از ۳۷۵ سند منتشرشده آمده روند سرنگونی دولت مصدق در آستانه رسیدن به موفقیت است و زاهدی هم اکنون در رادیو حضور دارد.

 

یکی از این اسناد به تاریخ ١٩ اوت ١٩٥٣ نشان می‌دهد رابط سیا در تهران و سفیر آمریکا از واشنگتن خواسته‌اند پس از کودتا، برای کمک به دولت زاهدی ۵ میلیون دلار بودجه اختصاص دهد.

[ad_2]

لینک منبع

قانون گوگوش در اقتصاد ایران

[ad_1]

زهرا علی‌اکبری: فائقه آتشین خواننده زن مشهور به گوگوش در دهه چهل برای خرید خانه از روشی استفاده کرد که مدت‌ها در وزارت امور اقتصادی و دارایی به عنوان «قانون گوگوش» معروف بود! حتی برخی صدور اولین چک مدت‌دار را به فائقه آتشین منسوب می‌کنند!

 

آلبرت بغزیان، کارشناس اقتصادی و استاد دانشگاه تهران در این خصوص گفت: در وزارت امور اقتصادی و دارایی، استفاده از چک مدت‌دار سال‌ها به قانون گوگوش معروف بود. در حقیقت چک تا پایان دهه چهل، در جایگاه واقعی خود مورد استفاده قرار می‌گرفت؛ اما در سال ۱۳۴۷ یا ۱۳۴۸ بود که فائقه آتشین با چک، خرید می‌کند و به فروشنده می‌گوید فعلا پولی در حسابم ندارم و چند روز دیگر به بانک مراجعه کنید.

 

او ادامه داد: گویا در موعد مقرر نیز پول در حساب وی نبوده یا اینکه خریدار زودتر از موعد به بانک مراجعه می‌کند و هنوز پولی در حساب وی وجود نداشته است. کارمندان بانک با اطلاع از اینکه وی پولدار است، برای برگشت زدن چک دچار تردید می‌شوند و از دارنده آن می‌خواهند که بعدا مراجعه کند.

 

این کارشناس اقتصادی در پاسخ به این سوال که آیا این موضوع در آن سال‌ها خبری شد که دیگران نیز این رویه را در پیش گرفتند، گفت: آن سال‌ها هم تعداد بانک‌های ایران کم بود و هم تعداد کارمندان بانک. در عین حال افراد بسیار کمی واجد شرایط دریافت دسته‌چک بودند و افراد کمی می‌توانستند از بانک‌ها چک بگیرند. همین امر سبب شد کم‌کم خبر این اتفاق بین این تعداد کم بپیچد و در نتیجه برخی دیگر نیز استفاده از این روش را مقبول تشخیص دادند. در گذشته نیز در وزارت امور اقتصادی و دارایی از این موضوع تحت عنوان «قانون گوگوش» یاد می‌کردند.

 

سال‌ها بعد چک کم‌کم به بحرانی برای اقتصاد ایران تبدیل شد. طبق آخرین آماری که از سوی مدیرعامل ستاد دیه کشور در سال گذشته اعلام شده است بیش از ۶۵۷۹ نفر به خاطر کشیدن چک بلامحل تحمل حبس می‌کنند.

 

پای چک برگشتی در چهار دهه اخیر به سینما و تلویزیون ایران نیز باز شده و موضوع چک برگشتی یا شرخری محور قصه‌های فراوانی را از آن خود کرده، این در حالی است که در فیلم‌های پیش از انقلاب هنوز پای چک به زندگی قهرمانان داستان باز نشده و سفته همچنان محور سوء‌استفاده شخصیت‌های منفی فیلم‌ها از دیگران بود.

 

در حال حاضر در عرف معاملات، از چک در قالب وعده‌دار، مشروط، تضمینی و یا بدون تاریخ و سفیدامضا استفاده می‌شود. برخی کارشناسان معتقدند ارزان بودن اوراق چک در قیاس با سفته و برات سبب سوء‌استفاده از این سند شده است. اولین پیش‌بینی در خصوص چک در قانون تجارت ایران مصوب سال ۱۳۱۱ لحاظ شد. از آنجا که قانون تجارت تکافوی مقتضیات چک در آن زمان را نمی‌داد، در سال ۱۳۱۲ ماده‌ای به قانون تجارت اضافه شد که بر اساس آن صدور چک بلامحل، مشمول جرم کلاه‌برداری قرار گرفت. اولین قانون چک در ایران در اولین سال‌های دهه سی مشتمل بر ۱۲ ماده و ۵ تبصره به تصویب رسیده است.

 

 

منبع: خبرآنلاین

 

[ad_2]

لینک منبع